تبليغاتX
معده ام سال ها توی تعجبی گیر کرده

معده ام سال ها توی تعجبی گیر کرده

این / اینجام / هست / جای بدی نیست / جای هر احمقی است که فکرش را می کنی...

 
(مجموعه :مثل کندوان دل پیچه دارم)
پیچ اول


دیکتاتوری مجبورم میکند مادرم را بخورم
توی کافه فحشت بدهم

به هفت سالگی ام که برمیگردم

دهانم باز بود و مگسی را خوردم

به هشت سالگی ام که میروم مورچه ها را میخوردیم

برادرم میگفت ترشند 

دوازده سال دیگر هم اتفاقاتی این چنین

مثل ملبانی بالای عرشه

اینده را دید میزنم 

بیست سالگی ام

دیکتاتوری 

عنکبوتی نشانم داد که مادرش را میخورد
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 11:30  توسط بهنام شریفی  |